‍‍
کد خبر: ۹۸۷
تاریخ انتشار: ۰۲ آذر ۱۳۹۵ - ۰۹:۲۹
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
| ذخیره فایل |
در میان دختران زرتشتی کرمان رسمی است که وقتی باران نمی بارد و خشکسالی می شود، در محلی نزدیک قلعه دخترکرمان می‌روند و با خواندن ورد هایی طلب باران می کنند. این سنت در بخش شهرهای دیگری کرمان و در بین دختران و زنان به شکل های دیگری وجود داشته است.

نشریه الکترونیک نقطه اوج به نقل از زنان کویر، در میان دختران زرتشتی کرمان رسمی است که وقتی باران نمی بارد و خشکسالی می شود، در محلی نزدیک قلعه دخترکرمان می‌روند و با خواندن ورد هایی طلب باران می کنند. این سنت در بخش شهرهای دیگری کرمان و در بین دختران و زنان به شکل های دیگری وجود داشته است.

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید” معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت ” انصاف به این مردون بده” زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

 از جمله آداب و رسوم دیگر زنان کرمانی در موقع خشک سالی بود که دور هم جمع شدند و این اشعار را می خواندند که:

گشنیز ما چادر قد طلا

 بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

 از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: