‍‍
کد خبر: ۶۵
تاریخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۰
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
| ذخیره فایل |
اینجا کسی برای آمدنت نه جبهه‌ای می‌زند و نه ائتلافی می‌کند؛ یا صاحب الزمان(عج) جمعه‌های عمر من دارد زیاد می‌شود.

*شکر خدا ...

از بعد نبش قبر «حجر بن عدی» گفتم

شکر خدا که ز دیده‌ها پنهان است

مزار فاطمه (س). یکی روز با پدر و ...

و یک روز هم بی پ.د.ر سرتاسر شهر با تو عطرآگین بود

لبخند تمام کوچه‌ها غمگین بود

آن‌ روز که بردوش تو را می‌بردیم

تابوت سبک، ولی غمت سنگین بود ...

این عکس رو نمی‌تونم فراموش کنم ولی می‌د‌ونم آنچه می‌خواستند عمل نکردم و هنوز...

 

*عصر یک جمعه دلگیر، دلگیر، دلگیر

من آنی نبودم که تو می‌خواستی

ولی تو آنی هستی که من می‌خواستم

به خیالم همه چیز را برای آمدنت آماده کرده بودم تا بیایی

و تو دیدی که نه، هنوز من مالی نیستم

هنوز ارزش خریدن ندارم

اصلاً به دردت نمی‌خورم و حتی به کارت هم نمی‌آیم

شاید هم، دست و پا گیرت شوم

و تو چقدر قشنگ فهمیدی از احوال من که بی‌ظرفیتم

و هنوز فاصله دارم با آنی که تو می‌خواهی

اینجا کسی برای آمدنت نه جبهه‌ای می‌زند و نه ائتلافی می‌کند

یا صاحب الزمان (عج) جمعه‌های عمر من دارد زیاد می‌شود.

وبلاگ: دیدگاه نو

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: