‍‍
کد خبر: ۱۰۰۸
تاریخ انتشار: ۲۷ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۷
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
| ذخیره فایل |
به آنان گفتم اجازه دهيد لااقل لباس هايمان را خودم بيرون بياورم. يکي از ماموران داخل رفت و هر چه لباس بود بيرون آورد و پرت کرد وسط حياط. خيلي خجالت کشيدم. فقط گريه مي کردم و مي ديدم که ديگر آقاياني که براي ويران کردن آمده بودند، مي خنديدند
نشریه الکترونیک نقطه - هفته گذشته تعدادي از خانه هاي مردم بي گناه در فصل زمستان به بهانه حاشيه نشيني ويران شد، کاش مسئولين به جاي زمستان فصل ديگري را براي اين کار انتخاب مي کردند و کاش يک مکان موقتي را براي اسکان آنها در نظر مي گرفتند.

وقتي به آن محل رسيدم نزديک غروب بود وهوا بسيار سرد بود همگي دور آتش جمع شده بودند در بين آنان چند کودک قد و نيم قد هم به چشم مي خورد (شهرک سعيدي را مي گويم ) از اتومبيل که پياده شدم به طرفم آمدند چند نفر از خانم ها شروع به گلايه کردند و گفتند خانم تو رو خدا بگوييد گناه ما چيست ؟

مگر ما چه کرده ايم ؟ باور کنيد چه کساني هستند که در ميان شهرها هزاران گناه و فساد مي کنند ولي کسي کارشان ندارد !! حال گناه ما اين است که در اين محل داريم منزل مسکونيمي سازيم .

بخدا قسم همه اش از پول زحمت کشي است باور کنيد ما معتاد نيستيم ، ما دزد نيستيم ، ما مواد فروش نيستيم که دلمان نسوزدو بگوييم حال که خانه مان را خراب کردند از اينجا مي رويم و جاي ديگر سرمايه گذاري مي کنيم.

يکي از آنها با گريه رو به من کرد و گفت : خدا را خوش مي آيد که سه فرزند کوچک من توي اين زمستان اين طور آواره شوند ، شما بگوييد با حقوق کارگري شوهرم خوشحال بوديم که پس از سالها پس انداز توانستيم يک آلونک کوچک براي خودمان آن هم با خون دل خوردن درست کنيم ، حال مسئولين دولت از راه مي رسند و آن را بر سر من و خانواده ام ويران مي کنند.

يکي از همسايگان که شاهد ماجرا بود مي گويد صبح خيلي زود بود که ماموران يگان ويژه مثل مور و ملخ از در و ديوار مردم بالا مي رفتند ، بلدوزر و تراکتور آورده بودند و برخي نيز در خانه ها در مي زدند وقتي به خانه اين همسايه رسيديم ديديم بچه ها بدون لباس و با ترس و وحشت بيرون آمدند و هر کدام شروع به گريه مي کردند و عين يک پرنده بال و پر مي زدند و از مامورين مي خواستند که به خانه اشان کاري نداشته باشند ، به ياد فرزندان فلسطيني افتادم که زمان ويران کردن خانه هايشان داد مي زدند از خانه امان برويد بيرون .

ما نمي گوييم که دولت چرا اينکار را کرد؟ اعتراض ما اين است که چرا صاحب ملک و يا چنين املاکي را پيدا نمي کنند و جلوي فروش آنان را نمي گيرند. ما چه گناهي کرده ايم ؟ مادر سه دختر کوچک در ادامه گفت : همسرم کارگر است با خون دل خوردن پس اندازي داشتيم و خوشحال بوديم که پس از سالها صاحب خانه مي شويم من يک سوئيت کوچک ساختم و حدود 20 ميليون خرج اين خانه کردم حال به يک دفعه آن را بر سرمان آوار مي کنند، چه کسي مي خواهد پاسخگوي حق فرزندان ما باشد، خدا از حق الله مي گذرد اما از حق الناس نه.ما با پول حلال اين زمين را خريده ايم و با پول حلال خانه اي را آباد کرديم حال به اين سادگي ويران مي شود؟!!!

خانمي ديگر مي گويد : من حدود 5 سال است که ازدواج کرده ام و يک فرزند دارم ، بخدا با زحمت کشي توانستيم اين زمين را بخريم و خانه اي بسازيم، به ما مي گويند بايد بچه دار شويد چون نسل جوان ما در حال انقراض است ، شما مسئولين بگوييد اگر فرزندي بياوريم کجا سامانش دهيم زير کدام سقف ، هر جا برويم مي گويند شما حاشيه نشين هستيد و زمين دولتي را تصرف کرده ايد. مگر ما علم غيب داريم که بدانيم اين زمين ها مال دولت است ، ما آن را از شخصي به نام (ح) خريداري کرده ايم ، چرا جلوي چنين اشخاصي را نمي گيرند؟ چرا روز اول که يکي شروع به ساخت کرد نيامدند بگويند اين زمين ها مشکل دارد ، حال چه کسي مي خواهد جوابگوي ما و فرزندان ما باشد؟

يکي از آقايان جلو آمد و کف دستانش را نشان داد و گفت : شما بگوييد اين دستان پينه بسته من نشان از اعتياد مي دهد ؟ نشان از قاچاق فروشي مي دهد؟ کارگري کرده ام گاهي اوقات نان شب و روزمان را هم نداشتيم ، به سختي توانستيم پس انداز کنيم تا بتوانيم يک خانه براي خودمان درست کنيم چرا؟ در اين زمستان سرد با سه فرزند کوچک چه بايد بکنم ؟ حتي به من اجازه ندادند که وسايلم را کامل از منزل بيرون بياورم تابلوي آقا به ديوار بود گفتم بگذاريد آن را بردارم بي محلي کردند و شروع به خراب کردن ثمره چندين سال سختي و گرسنگي ام نمودند من ويران شدن خانه هاي فلسطيني را از تلويزيون مي ديدم ولي حال خود بسيار درک مي کنم آنها چه مي کشند؟ من نمي خواهم از دولت خرده بگيرم ، مي خواهم بگويم فرزندان کوچک من چه گناهي کرده اند ؟ من از کجا مي دانستم که اين زمين مشکل دارد؟ پس از چند سال حال يادشان مي آيد به ما اطلاع مي دهند که اين زمين ها مال دولت است و شما جزو حاشيه نشينان هستيد.

دختر کوچکش که حدود 10 سال سن داشت پريد وسط صحبت هاي بابا و گفت : آن روز صبح براي ما روز بسيار سخت و محشري بود . به پدرم اجازه ندادند که حتي ماشينش را روشن کند و از حيات خانه به بيرون ببرد ماموران آن را هل دادند و بردند.

من و خواهرانم صدا بلند گريه مي کرديم و فرياد مي زديم از خانه امان برويد بيرون، تو را به خدا خانه امان را خراب نکنيد مگر چه کار کرده ايم؟ مگر چه گناهي مرتکب شده ايم که خودمان خبر نداريم؟ انگار همه کر شده بودند و چيزي نمي شنيدند همينطور خراب مي کردند در و ديوار را روي هم مي ريختند،يادم هست که کفش پايم نبود اصلا آسمان محله را غبار برداشته بود و همه جا خاک و گردو غبار، خيلي سرد شده بود ، مادر و پدرم را مي ديدم که التماس مي کردند و ماموران را به خدا قسم مي دادند که خانه امان را خراب نکنند، در مدرسه چيز ديگري به ما ياد مي دهند ولي من در اينجا صحنه اي با چشمان خود ديدم که هرگز فراموش نخواهم کرد، اگر صهيونيست ها خانه هاي فلسطيني را خراب کردند آنان کافر بودند و دشمن اسلام و قرآن، ولي اينهايي که خانه ما را خراب کردند مسلمان بودند و شيعه در اين سرماي زمستان به قول مادر و پدرم کجا بايد آواره شويم ؟؟؟؟؟

خانمي که چند فرزند قد و نيم قد داشت بغض گلويش ترکيد و با گريه گفت اين اتاق کوچک را مي بينيد در اين چند روز دوباره ساختيم در ندارد و بسيار سرد است وقتي نگاه کردم ديدم يک آلونک کوچک با سقف ايرانيت ساخته شده که در ندارد.

وقتي به درون اتاق رفتم ديدم چند پتو و يک چراغ والر روشن در حال دود کردن و يک تنور گازي وسط اتاق است ، زن يک چادر سياه خاک آلود از روي زمين برداشت و گفت صبح خيلي زود بود هنوز با بچه ها خواب بوديم لباس خوبي تنم نبود ناگهان ديدم از در و ديوار خانه مامور مي ريزد بلند شدم نمي دانستم چه کنم يکي از همسايه ها دويد و چادري پيدا کرد و سرم کرد ، باور کنيد اجازه ندادند که خودم لباس ها را از اتاق بيرون بياورم ، به آنان گفتم اجازه دهيد لااقل لباس هايمان را خودم بيرون بياورم يکي از ماموران داخل رفت و هر چه لباس بود بيرون آورد و پرت کرد وسط حياط خيلي خجالت کشيدم فقط گريه مي کردم و مي ديدم که ديگر آقاياني که براي ويران کردن آمده بودند مي خنديدند.

مي خواهم از مسئولين کشور کساني که دم از اسلام و شيعه بودن مي زنند بپرسم بايد اين چنين کاري سر ما بياورند و براي آوارگي من و فرزندانم بخندند. آنوقت مي گوييم چرا باران نمي بارد؟ چرا خدا رحمتش را بر ما فرو نمي فرستد ؟ چه کسي جواب آه و ناله فرزندان من را مي دهد؟ اين چند روز به ما خيلي سخت گذشته است هر لحظه آه مي کشم و پيش خدا گلايه مي کنم .

. اگر بخواهم بقيه گزارش را ادامه دهم بايد يک طومار بنويسم ، به همين قدر اکتفا مي کنم و به مسئولين مي گويم درست است شما نمي خواهيد حاشيه نشيني در شهر ايجاد شود ، متاسفانه اين معضلي است که امروزه ما با آن روبرو هستيم ولي اين زنان و فرزندان کوچک چه گناهي کرده اند ؟ لااقل فصل زمستان اين کار را نمي کرديد؟ به نظر شما چاره کار چيست؟ بياييد و اين کار را طوري بررسي و طرح نماييد که مالک زمين نتواند زمين خود را بفروش برساند و يا به مردم اطلاع رساني کنيد که قبل از خريد زمين به شهرداري مراجعه کنند و زمين مورد نظر خود را از روي نقشه با نظارت کارشناس خريداري نمايند، بندگان خدايي که از راه زحمت کشي و کارگري سالها دربدري مي کشند و پولي پس انداز مي کنند تا زماني براي خود آلونکي داشته باشند بعداز چند سال سر و کله ماموريني پيدا مي شوند و مي گويند جايي که شما مالک شده ايد مال دولت است و چنين خانه اشان را ويران مي کنند آيا واقعا درست است چنين صحنه هايي را کودکان باهوش امروز ما شاهدش باشند و يا خانمي که مي گفت به ما مي گويند بچه دار شويد در اين زمانه با آن همه تورم و تحريم از يک طرف و مشکلاتي که مسئولين دولت براي ما ايجاد مي کنند شما اين بي گناهان را کجا سامان دهيم ؟ کاش از قبل جا و مکاني برايشان بطور موقت مشخص مي کرديد لااقل سر زمستاني فرزندان کوچکشان آواره نمي شدند. يکي از موارد ديگر که بسيار چشمگير و مورد اعتراض همگان است برخورد منفي متوليان امر با مردم است، مسئولين استاني و کشوري چه خوب است با تدبر بيشتر در اين مسائل دعاي خير مردم علي الخصوص نيازمندان را به دنبال داشته باشيد.

گزارش: مهين نامجو / هفتواد / آرمان


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: