کد خبر: ۱۰۳۰
تاریخ انتشار:۱۲ مرداد ۱۳۹۶ - ۲۳:۲۰
آتش در آرامستان
خبرحرمت شکنی این عالم به دستور حاکم کرمان خیلی زود در تمام کشور پخش شد و باعث خشم مشروطه‌خواهان و علما شد و به انقلاب در حال انجام مشروطه سرعت بخشید

نشریه الکترونیک نقطه/ محمدحسین محمدی کیا - مرداد که از راه میرسد همیشه بر دوشش اسم مشروطه سوار است از اعدام شیخ فضل الله گرفته تا مهر تائید شاه قجر بر مشروطیت. مشروطه ای که از دل اتفاقات و حوادث بسیاری بیرون آمد و به جد نقش شالبافان کرمانی در آن پر رنگ است.

«صنعت خلوشی را خف و ذل که تار شالش در کمال ظرافت است و پود اندرش مزید نعمت.هر مکوئی که فرو می‌رود مفرج تار است و چون بر می‌گردد مدرج پود.پس از هر مکوئی پودی لازم و پس از هر پودی دو دفتین واجب...»

شال و شالبافی در گذشته نچندان دور آنقدرها در کرمان فراگیر و مهم بوده است که حکیم قاسم کرمانی هم نتوانسته از کنار آن به سادگی بگذرد و قلم طناز او را در _خارستان_ به رقص در آورده است و حتی قیام هنرمندان آن نیز بر قسمتی از این تارخ سایه افکنده است.

ادوارد براون می‌نویسد:« ...شال های کرمان هر قدر زیبا و ظریف باشد، به عقیده من دوست داشتنی نیست زیرا با خون کودکان بدبخت کرمان عجین شده و تار پود آن با رشته حیات آن بیچارگان بافته شده است.» این توصیف خاور شناس انگلیسی نشان از سختی این حرفه در آن دوره داشته است، و وقتی سختی کار در دوران _مرتضی قلی خان وکیل الملک ثانی_ با قحطی و کمبود نان و حبوبات همراه می‌شود جرقه‌های اولین قیام شالبافان کرمانی زده می‌شود.

این قیام در همین حد و مرز باقی نمی‌ماند و به درگیری‌های فرقه‌ای بین شیخیه و متشرعه بدل می‌شود. درگیری‌هایی که با تبعید سران دو فرقه در کرمان به مشهد نیز پایانی ندارد. در آخر میرزا فیروز فرمانفرما از طرف حکومت مرکزی مامور سرکوب این قیام می‌شود. وارد کردن گندم جهت سیر کردن مردم و اعدام پنج نفر به جرم قتل یحیی خان کلانتر مهر خاتمه‌ای بر اولین قیام شالبافان است.

این آتش دیری نمی‌پاید که سر از خاکستر برمی‌دارد و با درگیری دو خاندان ابراهیمی و وکیلی باز این شالبافان هستند که در نوک پیکان ماجرا قرار می‌گیرند. این جنگ سیاسی بین این دو خاندان باز هم رنگ فرقه ای به خود میگیرد تا جایی که نویسنده مقالات «جنگ های شیخی و بالاسری» معتقد است؛ قیام دوم شالبافان در کرمان ریشه در اختلافات این دو خاندان دارد.اما حاکمان بی‌تجربه کرمان آیت الله محمدرضا مجتهد کرمانی که پس از چهارده سال به کرمان بازگشته بود و عده زیادی از متشرعه دور او جمع شده بودند و از او پیروی میکردند را علت این آشوب ها می‌دانستند.

به پیشنهاد اسفندیار خان(پدر حسین خان بچاقچی) و برای ختم ماجرا دو نفر از شاهزادگان به خانه این عالم حمله کردند و با شکستن حرمت وی او را به چوب فلک بستند.

خبرحرمت شکنی این عالم به دستور حاکم کرمان خیلی زود در تمام کشور پخش شد و باعث خشم مشروطه‌خواهان و علما شد و به انقلاب در حال انجام مشروطه سرعت بخشید. و اینگونه نام کرمان با قسمت مهمی از تاریخ کشور گره خورده است.